محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
مقدمهء مصحح 40
آثار عجم ( فارسى )
« همه كس را نقاش نتوان خواند ؛ حتى نقاشى كه خوب نقطه و پردازكارى كند و رنگ را لطيف به كار برد ولى از روى برهان عملى ننمايد ، آن هم نقاش نيست . . . « 1 » » فرصت گاهى به تعليم نقاشى نيز مىپرداخت و خود در شرح حال « عقاب » مىنويسد : « . . . وقتى نزد فقير نحو خوانده و نجوم ديده و صورتگرى آموخته . . . « 2 » » فرصت در اشعار خود ، مكرّر از هنر نقاشى خود سخن گفته است و دربارهء انتظام الممالك مىنويسد : « نزد اين لا شىء ؛ نقاشى مىآموخت . . . « 3 » » روحيهء صورتگرى وى ، به انحاء مختلف ، در ضمن اشعارش متجلى گشته است . در سى و شش سالگى ، در قطعهاى كه براى اكبر شاه ساخته است ؛ مىگويد : گفته بودى چه كس است اين و همى كارش چيست * من ترا مىدهم از حال خود اى مير خبر بنده را رفته در اين دير سپنجى از عمر * سه دو شش سال و ليكن دو سه ماهى كمتر اندر اين مدت عمر از پى تحصيل فنون * رنجها بردم و آوردم از آن گنج هنر . . . با وجودى كه ز كسبم همه هستند خبير * با وجودى كه ز فضلم همه دارند خبر عجب است اينكه به ايران هنرم كاسته شد * نيست تا كس خرد از من هنرى در كشور « 4 »
--> ( 1 ) . آثار عجم ، ص 547 ( 2 ) . آثار عجم ، ص 563 . ( 3 ) . ديوان فرصت ، ص 48 . ( 4 ) . ديوان فرصت ، ص 298 .